امير حسن علاء سجزى دهلوى

53

رساله مخ المعانى ( فارسى )

مراحل سير و سلوك را مىپيمايد و آن‌همه حقايق دريافته را در قالب قريحهء خود مىريزد و مفاهيم عشق و عرفان را با لسان شيواى خود كه اختيارش بدست احساساتش مىباشد ، شرح و بسط مىدهد - وى آن‌چنان اسرار عاشقى و رموز عشق‌ورزى و نكات زيباى عرفانى را در جمله‌هاى قصير و پرسوز و گداز و شوق و اشتياق بيان كرده است كه مىتوان گفت رسالهء وى يك غزلست پرشور و حال كه از قلب عشق‌گرفتهء وى تراوش نموده - در زير ما بطور تبرك و تيمن ، بعضى از جمله‌هاى خ مخ المعانى را كه نمايانگر اعجاز نثرنويسى حسن مىباشد ، نقل مىكنيم : 1 - اى يار غار تو در غور اين محبت از كجا فروشدى - 2 - هرچه بيند از ديده بيند خواه نعمت خواه بلا - 3 - چنان كه عاشق مىبايد كه مريد باشد مريد هم مىبايد كه عاشق باشد - 4 - هرچه خواهى از ما خواه ، هرچه طلبى از ما طلب - 5 - عشق آفتابى است كه طلوع او از فلك درد است و غروب او در دل دردمندان -